خرید بک لینک
امروز بعد از شش ماه از نبودنت جلسه کارشناسی تو تشکیل شد .و ما و دکتر کودکان بیمارستان تو نطام پزشکی حرفامون رو مطرح کردیم .دکتر کودکان که رفت رفتم جلوش وایسادم و فقط دلیل خواستم که چرا دیدی بچه من مشک

برچسب: نویسنده: هلیا حبیبی تاريخ: سه شنبه 16 دی 1399 ساعت: 21:01

سلام خدای مهربون .فک کنم من زبون حرف زدن باهات رو بلد نیستم خدا من کلی خواسته دارم چرا خودمو به در و دیوار میزنم انگار نه انگار.خدا چرا هرچی زاری میکنم دلت به حالم نمیسوزه .خدا من داغ دیدم .دلم میخواد

برچسب: نویسنده: هلیا حبیبی تاريخ: سه شنبه 16 دی 1399 ساعت: 21:01

این روزا باز هم بهترم با نبودنت کنار اومدم .نه اینکه دوستت نداسته باشم .چرا تو هرلحظه که فک کنی من یادتم و دوستت دارم.من تو رو از دست ندادم .من همیشه بودنت کنارم رو حس میکنم .من فقط به این نتیجه رسیدم که باید زندگی کرد با هر سختی که هست .من ادامه میدم چون ادم ها باید درست زندگی کنند

برچسب: نویسنده: هلیا حبیبی تاريخ: سه شنبه 16 دی 1399 ساعت: 21:01

صفحه بندی